ناجی العلی
 

   
«ناجي العلي» را من هم مي شناسم ، شما هم مي شناسيد ، دست کم اگر او را نشناسيم ، حنظله اش را که همه ديده ايم ، هميشه پشت به من و تو و خيره به فلسطين به لبنان به جهان عرب و با قلم پر از نيش و کمتر نوش ، هزار حرف نگفته از سرزمين هاي اشغالي دارد.
فقط من و تو او را نمي شناسيم ، همه او را مي شناسند. در تمام جهان نام او زنده است.

هرچند که ديگر ناجي العلي در ميان هنرمندان فلسطيني نيست ؛ اما هنوز حنظله او زنده است و با غمي کودکانه به اميد آزادي فلسطين نگاه به فرداها دارد. اين که چه زماني به دنيا آمد، چه کارهايي در زندگي اش انجام داد ، چه طرحها و چه گفته هايي داشت و چه زمان به شهادت رسيد ، به همه اين موضوعات مي پردازيم ؛ اما آنچه اينجا قابل يادآوري است ، کاروان شهداي هنر و فرهنگ فلسطيني است که ما تنها از ميان خيل آنها با غسان کنفاني ، نويسنده و اديب فلسطيني و ناجي العلي آشنا هستيم.

حال آن که يکي از طرحهاي رژيم صهيونيستي براي منحرف کردن مقاومت فلسطيني ، از ميان برداشتن روشنفکران و نوآوران اين ملت بوده است.

باشد تا با احترام به روح بزرگ اين هنرمند فلسطيني ، گامي در جهت تحقق آرمان هاي آزاديخواهانه او برداشته باشيم.


 

روزشمار زندگي ناجي العلي

ناجي سليم حسين العلي ، معروف به وجدان انقلاب در سال 1936 در روستاي الشجره ، واقع ميان الناصره و طبريه در الجليل شمالي فلسطين متولد شد. در سال 1948 خانواده ناجي العلي به همراه اهالي روستا به سوي لبنان (بنت جبيل) کوچانده شدند. خانواده او ، خانواده اي فقير بودند که از راه کشاورزي زندگي مي کردند. پس از آن به اردوگاه عين الحلوه ، شرق شهر صيدا پناهنده شدند. وي زندگي پر از دردي را در اردوگاه پشت سر گذاشت و اين موضوع باعث شد که خيلي زود به اين آگاهي دست يابد که او و مردم فلسطين قربانيان توطئه جنبش صهيونيسم جهاني هستند. در سال 1957 پس از آن که در رشته مکانيک ديپلم گرفت به عربستان سعودي رفت و 2سال در آنجا مقيم بود و در همين زمان در اوقات فراغت شروع به طراحي کرد. ناجي العلي طي سالهاي 1960 -1961 به همراه چند تن از دوستانش در جنبش مليون عربستان نشريه سياسي به نام «فرياد» به شکل دستنويس منتشر کرد و سپس در سال 1960 به مدت يک سال وارد آکادمي طراحي لبنان شد؛ اما به دليل تحت تعقيب بودن از سوي پليس لبنان ، اين دوره تحصيلي وي ناتمام ماند و باقيمانده سال تحصيلي اش را در زندان هاي پادگان هاي لبنان بازداشت بود. پس از آزادي از زندان هاي لبنان روانه شهر صور شد و 3سال در مدرسه الجعفريه ، متعلق به شيعيان اين کشور با امام موسي صدر همکاري کرد و در اين مدرسه به تدريس پرداخت.

سپس در سال 1963 به کويت رفت و در مجله «الطليعه» کويت تحت عناوين طراح و خبرنگار و با هدف جمع آوري پول براي تحصيل هنر در قاهره يا ايتاليا مشغول به کار شد. پايان سال 1975 در روزنامه «السياست» کويت کار کرد و در اين سالها شخصيت معروف حنظله را در طرحهايش به وجود آورد. رياست انجمن کاريکاتوريست هاي عرب در سال 1979 شايد سمت مناسبي براي وي بود ؛ زماني که هنر کاريکاتور در کشورهاي عربي رو به فراموشي مي نهاد.
 

تولد حنظله براي ناجي العلي

طرحهاي ناجي العلي در دهها نمايشگاه در جهان عرب و کشورهاي جهان به نمايش درآمد. 3کتاب از گزيده طرحهايش طي سالهاي 1976 ، 1983 و 1985 منتشر شد. آماده انتشار چاپ کتاب چهارم بود که مجال نيافت.

آثارش در 2نمايشگاه کاريکاتوريست هاي عرب که طي سال 1979-1980 در دمشق برگزار شد ، جوايز اول را به دست آورد. عضو هيات رئيسه اتحاديه نويسندگان و روزنامه نگاران فلسطيني بود در طول زندگي اش بيش از 40هزار کاريکاتور منتشر کرد. روزنامه «آساهي» ژاپن ، وي را از ميان 10کاريکاتوريست برجسته جهان به عنوان نفر اول برگزيد. همسرش فلسطيني بود و از او 4فرزند به نامهاي خالد ، اسامه ، ليال و جودي به يادگار مانده است.

در روز 22جولاي سال 1987 ترور شد و 29آگوست همان سال دار فاني را وداع گفت.

پس از شهادت ناجي العلي به پاسداشت نام او مرکز فرهنگي اي در شهر بيروت تحت عنوان مرکز فرهنگي ناجي العلي ايجاد شد و روزنامه «السفير» نيز مسابقه کاريکاتوري به نام وي برگزار کرد. در سال 1988 نيز اتحاديه بين المللي ناشران روزنامه ها در پاريس ، ناجي العلي را يکي از بزرگترين کاريکاتوريست هاي چند قرن گذشته دانست و جايزه «قلم طلاي آزادي» خود را به او داد که اين جايزه در ايتاليا به همسر و فرزندش خالد تحويل داده شد. گفتني است ؛ ناجي العلي اولين روزنامه نگار و طراح عربي است که برنده اين جايزه شد. نکته تعجب آور اين که پس از شهادت وي مجله «الکرمل» ، ارگان اتحاديه نويسندگان و روزنامه نگاران فلسطيني که ناجي العلي عضو آن بود ، هيچ اشاره اي به شهادت وي نکرد.
 

گفته هاي ناجي العلي پيش از شهادت

ناجي العلي در گفتگو با دکتر رضوي عاشور، رمان نويس مي گويد: اولين کسي که مرا تشويق کرد، غسان کنفاني ، نويسنده فقيد فلسطيني بود. آمده بود تا در ميزگردي که در اردوگاه ما برگزار مي شد، شرکت کند که کاريکاتورهاي من را روي در و ديوار ديد. صدايم کرد و از من چند کار گرفت و در مجله «الحريه» چاپشان کرد. وي مي گويد: بعد از اين که مدتي در دانشکده الجعفريه درس دادم ، امکان اين را پيدا کردم تا به کويت بروم و در مجله «الطليعه» کار کنم.

قصد داشتم آنقدر پول جمع بکنم تا بتواتم به قاهره يا ايتاليا بروم و هنر بخوانم در اين کشور خيلي آزار و اذيت ديدم همين جا بود که «حنظله» من به دنيا آمد. در سايت ناجي العلي از قول وي مي خوانيم : من با حل و فصل و سازش (با صهيونيست ها) موافقم ؛ اما با صلح نه من موافق آزادي فلسطين هستم فلسطيني که تنها منحصر به کرانه باختري و نوار غزه نمي شود. کبوتر و شاخه زيتون ، نشانه صلح است و تمام جهان اين نشانه ها را مي شناسند؛ اما همه نسبت به حق قانوني ما درخصوص فلسطين ناآگاهند. اگر انگشتان دستانم را قطع کنند، با انگشتان پاهايم طراحي خواهم کرد. در جواني دوست داشتم در عرصه نمايش کار کنم و مي خواستم خواسته هاي بحق خودم را فرياد بزنم ؛ اما شرايط موجود من رابه سوي روزنامه ها کشاند و در اين زمان احساس کردم که کاريکاتور بهترين وسيله براي بيان نظراتم است.

کاريکاتور تنها يک اعلاميه نيست ؛ بلکه وظيفه دارد تشويق کند و بشارت بدهد. بشارت بدهد از آينده و آرزوها را بيان کند. کاريکاتوريست ها وظيفه دارند ترس ميان مردم و حکومت ها را از ميان بردارند. بيننده هاي من نبايد تنها با ديدن طرحهاي من تفريح کنند؛ بلکه اين آثار بايد آنها را به انديشيدن وادارد. تنها خط قرمز در برابر طراحي من ، تسليم در برابر اسرائيل است و حنظله نماد تلخيهاي آغاز راه.

او را چون کودکي فلسطيني در نظر گرفتم که به مرور زمان ، آگاهي اش فزوني مي يابد من معناي مناورهاي سياسي را نمي فهمم من اصلا سياست را نمي فهمم و به نظر من تنها راه حل موضوع فلسطين تفنگ است.
 

ترور و شهادت طراح و کاريکاتوريست بزرگ فلسطيني

حوالي ساعت 5و 13دقيقه بعدازظهر ، روز چهارشنبه 22جولاي سال 1987 ناجي العلي به خيابان اکرويرت پليس رسيد. قصد عبور از خيابان درايکوت افنيو به خيابان ايفز در وسط لندن ، که دفتر روزنامه «القبس» آنجا بود را داشت.

بعد از اين که ماشينش را ابتداي اين خيابان پارک کرد، پياده به طرف ساختمان دفتر روزنامه راه افتاد. هنوز 30متري طي نکرده بود که يکي از همکارانش از پنجره اتاقش که مشرف به خيابان بود، ديد که جواني موسياه و ژوليده ، قدم به قدمش پيش مي آيد. چند ثانيه طول نکشيد که صداي چند گلوله به هوا برخاست و ديد که ناجي العلي روي زمين افتاده است.

بنا به گفته پليس انگليس ، جوان مجهول الهويه اي که به موازات او گام برمي داشته به طرفش تيراندازي و سپس فرار کرده است.

هنوز سوئيچ ماشينش دستش بود و لخته اي خون زيرش جمع شده بود که آمبولانس مي آيد و او را به بيمارستان نست اشيفنر منتقل مي کند. پليس اسکاتلنديارد باز دير مي رسد العلي را به اورژانس بيمارستان مي برد. از بيهوشي کامل در نمي آيد و روز دوم او را به بيمارستان چارنگ کروس منتقل مي کنند. 38روز بعد از ترور ناجي العلي تمامي خبرگزاري هاي جهان عرب و کشورهاي ديگر خبر شهادتش را مخابره مي کنند که در اثر جراحات وارده ، ناجي العلي درگذشت.

باوجود وصيت شخصي العلي مبني بر دفنش در کنار پدر و مادرش در اردوگاه «عين الحلوه» خانواده شهيد ناجي العلي ، ناچار مي شوند او را در انگليس و در آرامگاه مسلمانان در بروک وود در منطقه ويکمنگ (30مايلي لندن) به خاک بسپارند در حالي که روي مزار وي پرچم فلسطيني برافراشته است.
 

ناجي العلي پس از شهادت

پس از شهادت ناجي العلي ، روزنامه کويتي «الوطن» با انتشار مقاله اي تحت عنوان «درختها ، ايستاده مي ميرند» نوشت : براي مرگ ناجي العلي اندوهگين نباشيد؛ بلکه براي خودتان و وضعيتي که داريد، اندوهگين باشيد؛ از اين لحاظ که ملتي نوآور خود را مي کشد. ناجي العلي ، راه زندگي و مرگش را خود انتخاب کرده بود و نسبت به آن اصرار داشت.

در اين مقاله آمده است : ناجي العلي ، مخالف فعاليت هاي دکتر رشيده مهران در اتحاديه نويسندگان و روزنامه نگاران فلسطيني بود و براين باور بود که او از طرف اطلاعات و امنيت سازمان آزاديبخش مامور است ناجي العلي چه بسا به اين دليل ترور شد ؛ چرا که يک فلسطيني به معناي کامل کلمه بود و هرگز جز در برابر آزادي تمامي سرزمين هاي اشغالي کوتاه نمي آمد. ترور شد ؛ چون هنرش از ميان مردم برمي خاست و طرحهايش بسياري از اشخاص را عصباني مي کرد. ترور شد ؛ چون نبض يک فلسطيني در آثارش مي زد ترور شد ؛ چون پيش از آن که به دنبال حق غذا باشد ، حق سخن گفتن مي خواست به همين دليل هم با گلوله او را براي هميشه ساکت کردند.

 
ترجمه : يوسف عليخاني
جام جم آن لاین

 
   
     
     
 

 


HOME